![]() |
![]() |
|
|
مي سپارم به روياها و لمس حضورت را با چشم هاي بسته به اثبات خواهم رسانيد!.. حرم نفس ها يت را با لمس طنينش تصور خواهم کرد و گرماي وجودت را با التهاب ِ خون ِ جاري در رگ هايم جبران خواهم نمود! به ستاره ي چشمک زن جاري در آسمان خواهم نگريست و تصور خواهم کرد چشم هايت هوس فشرده شدن دلم را کرده است و بي مهابا چشمک مي زند... همين که احساس هايمان پا به پاي هم رد پا به جا مي گذارد کافيست... عشق را به جايي خواهم کشانيد که تصور حضورت از بودنت دلچسبتر شود! ... تنها يک چيز باقي مي ماند... طعم روشن چشم هايت را در نبود شان با چه چيز جبران کنم؟! چشم مي بندم تا مباد که چشمانت را از ياد برده باشم و طبق عادت کنار پنجره مي روم سوسوي چند چراغ مهربان و سايه هاي کشدار شبگردان خميده و خاکستري گسترده بر حاشيه ها و صداي هيجان انگيز چند سگ و بانگ آسماني چند خروس! از شوق به هوا مي پرم چون کودکيم و خوشحال که هنوز معماي سبزي رودخانه از دور برايم حل نشده است... آري از شوق به هوا مي پرم و خوب مي دانم سال هاست که مرده ام...
مطمئن باش ، برو ضربه ات کاري بود دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگيم خنديدي ! به من و عشقي پاک که پر از ياد تو بود... و به يک قلب يتيم که خيالم ميگفت : " تا ابد مال تو بود " تو برو برو تا راحت تر تکه هاي دل خود را سر هم بند زنم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 21:20 توسط یاسمن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين روزا عشق آدما مثل عروسك بازيه
آخر قصه ها همش حرف خداحافظيه ديگه كسي تو كوچه ها شعرو غزل نمي خونه نگاه هيچكي تا ابد به قاب در نمي مونه اين روزا رسم آدما رفتن و برنگشتنه ساده ترين كار همه از همديگه گذشتنه اين روزا كار عاشقا گريه و چشم به راهيه جرم و گناه همشون گناه بي گناهيه اين روزا عشق و عاطفه فقط مال تو قصه هاست تو اين هجوم بي كسي پروانه بودن اشتباست... |
|
RSS
|