![]() |
![]() |
|
|
دل آدم ها که از سنگ نیست ، از سیمان نیست...دل آدم ها از شیشه است و بلور...راحت می شکند...مثل بلور...دل آدم ها که محکم نیست ، قرص نیست...به مویی بند است...دل آدم ها می گیرد ، ترک بر می دارد ، خالی میشود و ... می شکند...دل آدم ها تنگ می شود و تو خوب می دانی...دل آدم ها می ترسد و تو خوب می فهمی...دل آدم ها هزار تکه می شود و تو می بینی...دل هزار انسان هر روز هزار تکه می شود...روزی هزار در هزار...تو اما حوصله می کنی ، هزار تکه های دل هر هزار انسان را هر روز جمع می کنی ، بند می زنی و دوباره می سازی...آدم ها دل یکدیگر را می گیرند و آنها را می شکنند...تو دل نمی شکنی اما می سازی دوباره...آدم ها نمی دانند دلی که به تو داده شود محکم می شود...می شود دلی شیشه ای که هرگز نمی شکند... هزاران سال است که آدم ها دل یکدیگر را می شکنند... هزاران سال است که زمین پر می شود از تکه های بلورین... و هزاران سال است که تو می بینی ، می دانی ، می فهمی و...می سازی !!!...
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد.بيا تصور کنیم که 24 ساعت بيشتر مهلت نداريم و فردا در همين ساعت بايد بار و بـنـه رو ببندیم و مسافر سفر آخرت بشيم... توی اين 24 ساعت چيکار ميکنی؟ هیچ فکر کردی چقدر کار ناتموم داری که بايد تمومشون کنی؟ احتمالا فکـر ميکنی که چقدر آدم ها هستن که باید ازشون حلاليت بطلبی... چقدر به اين و اون بدهکاری و يـا از چه کسانی بايد عـذرخواهی کنی و شايدم بـا چنـد نـفـر که قهری بايد آشتی کنی... تازه بعد از همه اينا بايد يکی يکی با همه خداحافظی کنی.. فـکـر میکنی مـوقـع خـداحـافـظـی بـا دوسـت و فـاميـل و آشـنـا چـی بهشـون ميگی؟... هيچ فکر کردی چقدر آدمها هستند که تـو هيـچ وقت فرصـت نکـردی احـسـاس واقعی خودتو نسبت به اونا بهشون بگی؟... هيچ فکر کردی چقدرها هستن که دوستشون داشتی و هيچ وقت بهشون نگفتی که دوستشون داری؟ هيـچ فکـر کـردی چند نـفـر هستند که هميشه دلت ميخواسته بهشون بگی که چقدر برات مهم هستن و تا حالا اينو بهشون نگفتی يا نخواستی که بگی؟! هيچ فکر کردی چقدرها بودن که تو يه لحظات خاصی منتظر بودن از تو يه جمله قشنگ بشنون و تو نااميدشون کردی و مهر خودت رو از اونا دريغ کردی؟ هيـچ تصـور کـردی چقـدر حـرف نگفتـه داری که دلت ميخواسته به آدمای اطرافت بزنی ولـی هـر دفعه به هـر دليلی از اين کـار امتناع کـردی؟ شايد هيچوقـت فرصتش پـيـش نيومده يا شايدم هردفعه دنبال فرصت مناسب تری بودی. ممکنه مـن کـه دارم مينويسم يـا تـو کـه داری ميخونی 1 ساعـت ديگه... نه... 1 دقيقه ديگه... ديگه نباشيـم... اونـوقت دیـگـه هیـچ وقـت فرصـت نمیکنیم کـه حـرف دلمون رو بزنيم... مگه چند نفر هستن که ميدونن کی ميميرن که بخوان فرصت کنن ان حرفا رو بزنن؟ بـيـا فـرصـت رو از دسـت نـديـم... همين الان گوشی تلفن رو بردار و به اونايی که برات مهم هستند زنگ بزن و بگو که دوستشون داری... به همين سـادگـی... بگو: هميشه دلـم ميخواسته ايـنـو بـدونـی کـه بـرام خيلی مهم هستی و من چقدر دوستت دارم... بهشون زنگ بزن... sms بده... برو ببينشون... ممکنه دیگه فردايی برای ابراز احساسات نباشه... چه خوبه كه هميشه يه جوری زندگی کنيم که يـک دقيقه بـعـد از خـودمون و کـاری که کرديم يا نکرديم پشيمون نباشيم... باور کن يک دقيقه ديگه خيلی ديره... خيلی دير...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 19:52 توسط یاسمن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين روزا عشق آدما مثل عروسك بازيه
آخر قصه ها همش حرف خداحافظيه ديگه كسي تو كوچه ها شعرو غزل نمي خونه نگاه هيچكي تا ابد به قاب در نمي مونه اين روزا رسم آدما رفتن و برنگشتنه ساده ترين كار همه از همديگه گذشتنه اين روزا كار عاشقا گريه و چشم به راهيه جرم و گناه همشون گناه بي گناهيه اين روزا عشق و عاطفه فقط مال تو قصه هاست تو اين هجوم بي كسي پروانه بودن اشتباست... |
|
RSS
|