![]() |
![]() |
|
|
قصر نمی خواهم... باغ نمی خواهم... تنها پنجره ای می خواهم... رو به خوشبخت ترين کوچه ی دنيا که گاهی فقط گاهی تو از آن می گذری . . .
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: او پاک زيست پاکتر از چشمه های نور همچون زلال اشک... وقتی به ياد روی تو می بود می گريست... روزی اگر سراغ من آمد به او بگو: آن لحظه ای که ديده برای هميشه بست آن نام خوب بر لب لرزان او نشست شايد روزی اگر... چه؟ او؟ نه آه... نمي آيد ...
برای رسيدن به تو ... خودم را قسمت کردم... تو را سهم تمام روياهايم کردم... انصاف نبود... تو که ميدانستی با چه اشتياقی خودم را قسمت میکنم پس چرا زودتر از تکه تکه شدنم جوابم نکردی؟؟؟؟ برای خداحافظی خيلی دير بود... خيلی دير ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:9 توسط یاسمن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين روزا عشق آدما مثل عروسك بازيه
آخر قصه ها همش حرف خداحافظيه ديگه كسي تو كوچه ها شعرو غزل نمي خونه نگاه هيچكي تا ابد به قاب در نمي مونه اين روزا رسم آدما رفتن و برنگشتنه ساده ترين كار همه از همديگه گذشتنه اين روزا كار عاشقا گريه و چشم به راهيه جرم و گناه همشون گناه بي گناهيه اين روزا عشق و عاطفه فقط مال تو قصه هاست تو اين هجوم بي كسي پروانه بودن اشتباست... |
|
RSS
|